تبليغاتX
castanda va amoozeshhaye donjuanmatus -->

گفتگوی کونچارلبارتا از مجله مسالا با شاگردان دیگر دن خوان ماتیوس!!

نويسنده:hamed| مورخه :چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 | موضوع:

گفتگوی کونچارلبارتا از مجله مسالا با فلوریندا دانر ، ‌تایشا آبلار و کارول تیگز

 

 

س: شما به همراه کارلوس کاستاندا از مریدان دون خوان ماتیوس بوده اید و سال ها به صورت ناشناس زندگی کرده اید و تازه در این اواخر در مورد شاگردی خود نزد دون خوان سخن گفته اید . این سکوت طولانی برای چه بود و چه شد که روش تان را عوض کردید ؟

 

ج: در وهله اول باید این موضوع را روشن کنیم که هر یک از ما دون خوان را با نام دیگری می شناسیم . اسامی ای مانند " ملیکور یاکویزوف " ،‌ " ماریو آئورلیانو "‌ ، " جان مایکل آبلار " . برای اینکه به اشتباه نیفتیم ما همه او را ناوال پیر می نامیم . پیر نه به معنای سالخورده بلکه به معنای بزرگ و ارشد . همچنین او را با ناوال جدید کارلوس کاستاندا اشتباه نمی گیریم . در پاسخ به سئوال تان باید بگوییم که سخن گفتن در مورد شاگردی مان نزد ناوال پیر در حیطه وظایفی که او برایمان تعیین کرده بود قرار نداشت و برای همین در گمنامی کامل ماندیم . بازگشت کارول تیگز در سال 1985 تغییر عمده ای در اهداف و آرمان های ما به وجود آورد . او قرار بود راهنمای ما به جایی باشد که شمن های مکزیک باستان آن را دریای تیره آگاهی می نامند . هنگامی که او برگشت ،‌ هدف ما را که سفری انحصاری بود به هدفی بسیار گسترده تر و با ابعادی وسیع تر تبدیل کرد . به همین دلیل است که ما تصمیم گرفتیم تا از گمنامی خارج شویم و پاس های جادویی را به دیگران تعلیم دهیم .

 

س: آیا دون خوان به شما همان تعالیمی را داده است که به کارلوس کاستاندا نیز داده است ؟‌ و اگر این طور نیست تفاوت های آن را توضیح دهید . همین طور نظرتان را در باره اعضای دیگر حلقه دون خوان بیان کنید .

 

ج: تعالیمی که دون خوان به ما داد با تعالیمی که به کارلوس کاستاندا داد فرق می کند و دلیل آن نیز ساده است زیرا ما زن هستیم و اندامی داریم که مردان فاقد آنند ؛ ‌زهدان و تخمدان اندام هایی هستند که از اهمیت زیادی برخوردارند . تعالیمی که ناوال پیر به ما داد متشکل از عمل ناب بود . در پاسخ به سوال دومتان باید بگوییم که اعضای حلقه ناوال پیر موجوداتی استثنایی بودند . آنها به همراه ناوال پیر شانزده تن می شدند و همگی به طرز فوق العاده ای جوان و سر زنده بودند . آنها سالخورده بودند ولی در عین حال سالخورده به نظر نمی رسیدند . وقتی با حیرت و کنجکاوی دلیل قدرت و نیروی زیاد آنها را می پرسیدیم او پاسخ می داد که آنچه آنان را در هر قدم از راهشان جوان تر می کند اتصال آنان با ابدیت است .

 

س:‌ با وجودی که روانشناسی مدرن و شاخه های مختلف جامعه شناسی به مسئله تفاوت میان مذکر و مونث پایان داده است در کتاب های شما به تفاوت های قابل ملاحظه ای میان مرد و زن بر می خوریم . ممکن است در این باره توضیح دهید ؟

 

ج: علت تفاوت میان مذکر و مونث در حلقه ناوال پیر ساده ترین مطلب در جهان است . زنان دارای زهدان و تخمدان هستند و به عقیده ساحران این اندام ورود زنان را به حیطه آگاهی آسان تر می سازد . آنها می گویند نیروی عظیمی در جهان هستی موجود است ، ‌نیرویی که نوسان دارد اما جاودانه است . این نیرو را دریای سیاه آگاهی می نامند . نقطه اتصال موجودات با این نیرو ،‌ نقطه تجمع یا پیوندگاه نامیده می شود . ساحران بر این عقیده اند که زنان به علت داشتن زهدان به راحتی می توانند نقطه تجمع خود را به این نقطه تغییر مکان دهند .

پیوندگاه انسان در فاصله یک متری پشت استخوان کتف قرار دارد . هنگامی که روشن بینان هاله انرژی افراد را رویت می کنند ، ‌این نقطه را به صورت انرژی متراکم و کروی شکلی می بینند که در داخل یک توپ درخشان قرار دارد . به همین دلیل تعالیم ساحران با ساحره ها تفاوت دارد . در واقع ،‌ این دو مکمل یکدیگرند . توانایی فوق العاده ساحره ها در جابجایی نقطه تجمع ، زمینه ای برای اعمال ساحران است زیرا ساحران از استقامت بیشتر و از عزم آهنین تری برخوردارند .

 

س:‌ در کتاب هایتان خوانده ایم هر کدام از شما از لحاظ شمن گرایی در طبقه خاصی قرار دارید ،‌ به عنوان مثال فلوریندا دانر رویابین و تایشا آبلار کمین کننده و شکارچی است . اینها اصطلاحاتی جذاب و عجیب هستند اما مردم از آنها به طور یکسان استفاده می کنند و به روش خود ،‌آنها را تفسیر می کنند . اهمیت این طبقه بندی در چیست ؟ به عبارتی از فلوریندا دانر به عنوان یک رویابین و تایشا آبلار به عنوان یک کمین کننده و شکارچی چه انتظاری می توانیم داشته باشیم ؟

 

ج: پاسخ همان طور که قبلا ذکر شده بسیار ساده است . این به خاطر تفاوت هایی است که در انرژی های ما موجود است . فلوریندا توانایی فوق العاده ای در تغییر نقطه تجمع دارد . به عقیده ساحران وقتی نقطه تجمع که همان نقطه اتصال با دریای تیره آگاهی است تغییر مکان می دهد نقطه متراکم دیگری شبیه به نقطه قبلی تشکیل می گردد اما جهانی که فرد در این نقطه ادراک می کند با جهانی که قبلا ادراک می کرده تفاوت دارد . استعداد تایشا آبلار تثبیت نقطه تجمع در مکان جدید است . بدون توانایی تثبیت نقطه تجمع ، ‌ادراک جهان دیگر ، ‌بسیار ناپایدار و بسیار شبیه به اثراتی است که داروهای توهم زا ایجاد می کنند ، ‌مانند دیدن پشت سر هم تصاویری متعدد و نامربوط . ساحران معتقدند اثر داروهای توهم زا در تغییر دادن نقطه تجمع است اما به طرزی بسیار آشفته و موقتی .

 

س:‌ در کتاب های اخیرتان مانند "‌ در رویا بودن "‌ و "‌ گذر ساحران "‌ در باره تجربیات شخصی خودتان صحبت کرده اید ،‌ از جمله دسترسی به جهان های دیگر ،‌ سفر به ناشناخته و ارتباط با موجودات غیر ارگانیک ،‌ این ها تجربیاتی هستند که مشکل بتوان آنها را باور کرد چون تماما با منطق بشری در ستیزند و این وسوسه را در شخص به وجود می آورند که یا به کلی همه آنها را رد کند و یا اینکه باور کند شما موجوداتی مافوق خیر و شر هستید ، ‌موجوداتی که بیماری و مرگ بر آنها کارگر نیست . واقعیت زندگی روزمره از دیدگاه یک ساحره چگونه است و چگونه زندگی روزمره را با زندگی شمن وار وفق می دهید ؟

 

ج: سوال شما بسیار انتزاعی و مبالغه آمیز است . ما افراد روشنفکری نیستیم و قادر به شرکت در مباحثی که در آن خرد با الفاظ پیوند می خورد نیز نیستیم . هیچ کدام از ما تحت هیچ قانون و قرار مصون از خیر و شر ، ‌بیماری و پیری نیست . ناوال پیر عقیده داشت که انسان ها به دو گروه تقسیم می شوند . اکثریت انسان ها در گروه اول قرار دارند و ساحران آنها را به کنایه  فنا – نا – پذیر  می نامند . گروه دوم افرادی هستند که می دانند روزی می میرند . ناوال پیر می گفت اکثر انسان ها مانند موجودات فنا ناپذیر رفتار می کنند و هرگز به مرگ به عنوان یک نقطه عطف نمی نگرند . به همین دلیل به خودشان اجازه می دهند که نعمت غیر قابل تصور زندگی را با الفاظ ،‌ تعاریف ، ‌مشاجره ، ‌توافق و عدم توافق آشفته و تباه کنند . گروه دوم گروه ساحران است ‌؛ موجوداتی که به مرگ خود آگاهی دارند و تحت هیچ شرایطی خودشان را به دست الفاظ روشنفکرانه نمی سپارند . ما موجودات مهمی نیستیم و می دانیم که روزی می میریم و ناچار خواهیم بود تا با ابدیت روبرو شویم . ما در تمام لحظات زندگی مان خود را برای رویارویی با بی نهایت آماده می کنیم . ناوال پیر باور غلط فنا ناپذیری را از اذهان ما پاک کرد و بی تفاوتی مان را نسبت به زندگی از بین برد . او معتقد بود اگر به فانی بودن خود آگاه باشیم حیطه اختیارات ما در زندگی افزایش می یابد . ساحران انسان ها را موجوداتی جادویی می نامند و عقیده دارند اگر انسان بتواند افکار و عقایدی را که از او یک انسان عادی ساخته است رها کند قادر به انجام اعمال شگفت انگیزی خواهد شد . نوشته های ما در واقع توصیف اعمال شگفت انگیز ادراک از لحاظ پدیده شناسی است . این توانایی ها به صورت بالقوه در تمام افراد بشر و بخصوص زنان وجود دارد زیرا زنان ذاتا سریع تر به پدیده ها واکنش نشان می دهند و در نتیجه می توانند در این زمینه سریع تر به موفقیت برسند . ساحران می گویند تنها چیزی که در درون انسان وجود دارد "‌ من " ‌است و فقط "‌من "‌ .

تحت چنین شرایطی آنچه در ارتباط با " من " امکان پذیر است و آنچه برای "‌من "‌ مهم است تنها می تواند به خشم یا آزردگی منجر شود .

 

س:‌ در حال حاضر کارلوس کاستاندا ناوال جدید است . این مسئله برای شما در مقام یک سالک مونث چه مفهومی دارد ؟ ‌آیا یک زن هم می تواند ناوال باشد ؟‌

 

ج: مفهوم آن این است که کارلوس کاستاندا مشاور ماست . او می داند کجا می توان نشانه های مربوط به بی نهایت را پیدا کرد . در پاسخ به سوال دوم شما باید بگویم که مسلما یک زن هم می تواند ناوال باشد اما ساحران ضرب المثلی در این مورد دارند . آنها می گویند "‌ اگر می توانی دراز بکشی چرا بلند شوی "‌ . مشاوری اینچنین بودن واقعا دردسر بزرگی است . ناوال پیر همیشه در این باره شوخی می کرد . او می گفت ناوال بودن برابر است با مستخدم بودن . "‌ آهای جیمز لعنتی برو نمک را از آشپزخانه بیاور " و البته جیمز مجبور است برود و نمک را بیاورد .

 

س: وجود معلم و راهنما ممکن است ضروری نباشد اما به هر حال کمک بسیار خوبی است . شما از تعالیم مستقیم دون خوان و همراهانش برخوردار بوده اید . آیا این دنیا برای هر کسی قابل دسترس است حتی اگر معلم و راهنمایی نداشته باشد ‌؟

 

ج:‌ عقیده ضرورت معلم تا حدودی اشتباه است . ناوال پیر در فرو ریختن تسلط "‌من "‌ به ما کمک می کرد . او با شوخی کردن و استعداد خود در بذله گویی ما را وادار می کرد تا به خود بخندیم . ما جدا معتقدیم که این تغییر در هر کس امکان پذیر است . ناوال پیر به تعلیم معرفت خود علاقمند نبود . او تنها به تداوم گروهش علاقه داشت و اگر شخصا ما را راهنمایی می کرد و اصول ساحری را به ما تعلیم می داد برای این بود که روزی ما نیز آنها را به دیگری تعلیم دهیم . اما اوضاع و شرایط خارج از خواسته ما و او ،‌ مانع تداوم گروه وی شد و با توجه به این واقعیت که ما دیگر قادر به ادامه گروه به روش سنتی نیستیم ،‌ تصمیم گرفتیم تا این معرفت را در اختیار همگان قرار دهیم . افرادی که تنسگریتی را تمرین می کنند و مسئولیت ادامه گروه خاصی را به عهده ندارند امکان پیشرفت در آنچه که ما در آن پیشرفت کرده ایم را خواهند داشت ، ‌البته به طریقی متفاوت .

 

س:‌ مردن به طریقی متفاوت یکی از جذاب ترین بخش های تعلیمات دون خوان است . طبق گفته های شما ، ‌او و گروهش به شکل جدیدی از مرگ دست یافته اند . تفسیر شخصی شما در مورد ناپدید شدن آنها چیست ؟

 

ج: سوال شما به نظر آسان می رسد ولی جواب آن مشکل است . ما تعالیم دون خوان را در عمل انجام می دهیم . ظاهرا شما خواهان توضیحی علمی و امروزی هستید . متاسفانه ما نمی توانیم چنین توضیحی به شما بدهیم . ناوال پیر و همراهانش به طریقی متفاوت از دیگران از این دنیا رفتند و این طریق برای هر کسی که نظم داشته باشد مقدور است . ناوال پیر و همراهانش زندگی خود را با استادی کامل گذراندند . بدین معنی که آنها مسئولیت تمام اعمالشان را به عهده می گرفتند و به شدت نسبت به اعمالشان و حتی کوچک ترین حرکت خود ،‌ آگاهی داشتند . تحت چنین شرایطی مردن به طریقی متفاوت امکانی دور از واقع نیست .

 

س: آیا فکر می کنید که برای رفتن آمادگی دارید ؟‌ از جهان ناشناخته ای که آن را غیر شخصی سرد و شکارچی می دانید چه انتظاری دارید ؟

 

ج: ما خواهان مبارزه ای بی پایان و نیز فرصتی برای رویت بی نهایت هستیم ،‌ حتی اگر برای یک لحظه باشد و یا پنج میلیارد سال طول بکشد .

 

س:‌ بعضی از خوانندگان آثار کاستاندا او را به خاطر فقدان معنویت در نوشته هایش مورد سرزنش قرار می دهند . او هرگز در آثارش از واژه هایی مثل عشق استفاده نکرده است . آیا دنیای یک جنگجو واقعا سرد و بی روح است . آیا شما احساسات بشری را درک نمی کنید و شاید معنای دیگری برای این احساسات قائلید ؟

 

ج: ما از واژه های عشق و معنویت استفاده نمی کنیم زیرا ناوال پیر متقاعدمان کرده بود که آنها ، ‌البته نه به معنای واقعی خودشان بلکه آن طور که بکار می روند مفاهیمی توخالی هستند . او می گفت اگر ما خود را موجوداتی فنا ناپذیر بدانیم که فقط از عهده زندگی در میان تضادهای عظیم و خودخواهی های بی پایان بشری بر می آیند و اگر همه آنچه برایمان اهمیت دارد تنها احساس رضایتی زودگذر باشد چطور می توانیم عشق و معنویت را مفاهیم صحیح و معتبر بدانیم . این واژه ها برای ناوال پیر مفاهیمی ناقص و مرده بودند . مفاهیمی که هیچ کس آمادگی حمایت کردن از آنها را ندارد .

او می گفت هر گاه با چنین تضادهایی روبرو می شویم با این بهانه که انسان موجودی ضعیف است آنها را از سر باز می کنیم . افراد بشر هرگز نمی توانند به عشق فکر کنند بلکه فقط به ارضای احساساتشان می اندیشند ؛‌ امیال و احساساتی که منحصرا مربوط به من شخصی است . او می گفت "‌ بی نهایت "‌ وادی حیرت انگیر و بی ترحمی است که در آن جایی برای چنین مفاهیم بی اعتباری وجود ندارد حتی اگر خوشایند به نظر برسند .

 

س:‌ ظاهرا پیشرفت توانایی های ادراک بستگی به میزان انرژی هر فرد دارد و این انرژی در انسان امروز بسیار کم است . اصلی ترین راه ذخیره انرژی کدام است ؟ آیا کسی که مسئولیت نگهداری خانواده اش را بر دوش دارد و هر روز باید سرکار برود و با مردم در ارتباط باشد می تواند انرژی ذخیره کند ؟‌ دیگر اینکه شما از تجرد به عنوان راهی برای ذخیره انرژی یاد کرده اید و این از بحث انگیز ترین نکات کتاب های شماست . ممکن است در این مورد توضیح دهید ؟

 

ج: ناوال پیر به اکثر ما توصیه کرده بود که مجرد بمانیم نه به خاطر مسائل اخلاقی بلکه به این خاطر که انرژی کافی نداشتیم . او می گفت که نطفه اکثریت ما در دوران خستگی زناشویی بسته شده است و به عنوان یک ساحر عمل گرا عقیده داشت که لحظه بسته شدن نطفه از اهمیت بالایی برخوردار است . او تجرد را به کسانی توصیه می کرد که در نتیجه لقاحی کسالت بار به وجود آمده اند . راه دیگر ذخیره انرژی ،‌ ترک رفتارهایی است که موجب اغتشاش ذهن می گردند مانند دل مشغولی بی وقفه به مسائل عاشقانه ،‌ عادات افراطی و بالاتر از همه اشتغال دایمی ذهن و تمرکز آن بر خود . اگر این نکات رعایت شوند انسان قادر خواهد شد تا از زمان و مکان به طرز خردمندانه تری استفاده کند ‌، زیرا انرژی کافی برای این کار خواهد داشت .

 

س: پاس های جادویی " تنسگریتی "‌ که از نظر ما از اهمیت بسیار بالایی برخوردارند آخرین هدیه شما به طرفداران و علاقمندان به دون خوان است . این پاس ها چه ره آوردی برای کسانی که آن را تمرین می کنند خواهد داشت ؟‌ و آیا قابل مقایسه با حرکات ورزشی دیگر هست یا اینکه ویژگی های خاص خود را دارد ؟

 

ج:‌ ره آورد تنسگریتی ،‌ انرژی است و تفاوت آن با هر سیستم ورزشی دیگر در هدفی است که در پشت آن قرار دارد . هدف تنسگریتی آزادی بشر از فنا شدن است و از شمن های مکزیک باستان به ما رسیده است .

 

س:‌ انگیزه شما از گسترش معرفت دون خوان در حیطه ای وسیع و از طریق سمینارهای عمومی چیست ؟‌ آیا بکار گیری این روش که لازمه آن استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و گردهمایی های بزرگ است واقعا بر روی کسی که به دنبال معرفت است تاثیر می گذارد ؟‌

 

ج:‌ استقبال عظیم کارآموزان برای خود ما نیز بسیار غیر مترقبه است . ناوال پیر هیچ وقت در مورد چنین رویدادی صحبت نکرده بود . این گردهمایی ها به تنسگریتی هدفی مشترک می دهد و کارآموزان را ترغیب به پیشرفت فردی نیز می کند . بدون این سمینارها امکان راهنمایی سیل عظیم علاقمندان وجود نخواهد داشت .

 

س:‌ شما اعلام کرده اید که آخرین گروه از حلقه مریدان دون خوان هستید و نیز کارهایی انجام داده اید که شمن های قبل از شما هرگز انجام نداده بودند ؛‌ آیا ممکن است که شمن های دیگر شما را به خاطر وفادار بودن ( احتمالا نبودن درست است ) به اصول و تعالیم اولیه مورد سرزنش قرار دهند ؟ تا چه حد از اصول دون خوان دور شده اید ؟ خط جدید کار شما چیست ؟

 

ج: ما هیچ گاه از تعالیم ناوال پیر منحرف نشده ایم . او به ما ماموریت داد تا به طرزی بسیار عالی گروهش را خاتمه دهیم و این کاری است که ما سعی در انجام آن داریم . برپایی سمینار تنها راه نزدیک شدن علاقمندان و جلب نظر آنان است . کارلوس کاستاندا حدود ده سال تنسگریتی را به کسانی که به او نزدیک شده بودند تعلیم داد ؛‌ به آنها درس داد و برایشان سخنرانی کرد ولی تنها نتیجه آن ، ‌در اختیار قرار دادن مستمسک در دست کسانی بود که با سوء‌ استفاده از او و نامش برای خود کار و حرفه ای درست کرده بودند .

 

نقل از جلد دوم کتاب شمنیزم – تولتک

منبع اصلی نشریه " در آستانه فردا " سال 1377

http://www.fdigarsoo.memebot.com/mbyc.HTM

آنتن های دقت دوم (خلاصه کتاب ملاقات با ناوال)

نويسنده:hamed| مورخه :جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 | موضوع:

نوع مطلب : گزیده هایی از کتابها و مجلات ،

یکبار زمانی که دررستورانی در مرکز شهر کافه میخوردیم، گفتم که واقعاً از اشتیاقش درباره صحبت کردن در مورد ساحران باستان واقعاً متعجبم، برخلاف اینکه در یکی از کتبش در مورد خطرات رفتن به ویرانه‌های باستانی و برداشتن اشیاء از آنجا داشته است دارم. داشتم به داستانهای ترسناکی که او درمورد چند تا از کارآموزان همکارش نقل کرده بود صحبت می‌کردم، که مورد تهدید جدی قرار گرفته بودند به خاطر عادتشان که در ویرانه‌های باستانی قدم می زدند.


پاسخ داد که درست متوجه نشده‌ام.

"گفت که من دانش مجرد بینندگان جدید را با تمرکز فرهنگی بینندگان کهن قاطی نمی‌کنم، زیرا موضوعهای متفاوتی هستند. بینندگان کهن در دقت دوم زندگی می‌کردند، جایی که مجذوب جزییات پیچیده شده‌اند و سعی کردند که آنها را در زندگی روزمره‌شان بوسیله پیکرتراشی و ساختمان سازی دوباره بسازند. ...........

"اما دون خوان می‌گفت که هرگونه بازنمایی دانش (معرفت) طفره است، تو را از حقیقت بازمی‌دارد، حقیقت معرفت خاموش. علی‌رغم مقدار حیرت‌آور اطلاعاتی که آنها قادر بودند از سوی دیگر استخراج کنند، بینندگان کهن بهای سنگینی را برای آن پرداختند: آزادی‌شان را.

"بنابراین یکی از اولویتهای ناوال‌های امروزی (مدرن) این است که کارآموز را حداقل در ابتدای مسیرش به‌گونه‌ای هدایت کنند که توسط سوی بیرونی دانش به دام نیافتند.

"همچنین، دون خوان به برخی از ما تاکید میکرد که زمانمان را به چیزهای بیهوده نگذرانیم. درآن زمان خیلی از شاگردانش هنوز شکل انسانی‌شان را از دست نداده بودند، که به این معنی بود که ما مجبور می‌شدیم دانش را طبقه بندی کنیم و آن را بلافاصله تحت اسلوب درآوریم. که این مسئله در مورد محصولات ثاونی مکزیک باستان مناسب نبود، زیرا چیزی که دریافتمی‌کردیم خیلی تکه‌تکه شده بود. کار خیلی زیادی نیاز است که انجام شود و این کار خیلی خطرناک است، که می‌تواند برای محقق دردسر ساز باشد.

"چرا؟"

"همچنانکه قبلاً به تو گفتم این موجودات معصوم نیستند. مشکل آنها احساساتی است که گسیل می‌دهند. بینندگان کهن اساتید وسواس بودند. کارشان پر از حقه است، و تمام کار آنها با قدرت زیادتری از روز اول کار می‌کند، زیرا که تثبیت دقت ساحران با زمان کاهش نمی‌یابد.

افزون ساخت که خرد کهن مکزیکی تحت عنوان بشردوستانه عالی‌ای توسط مردان قدرت طراحی شده بود. قصد آنان نجات آزادی ضروری‌مان بود، اما تنها برای زمان کوتاهی کار کرد. و از آنجایی‌که درگیر با شعائر و عقاید غیرضروری بودند، درنهایت مخلوقاتشان تبدیل به ابزاری برای تثبیت پیوندگاه آن اجتماع شدند.

"کار آنها تمرکز فوق‌العاده‌ای از قصد بود، اما آموزشهایی که از آنها محافظت می‌کردندخالص نبودند، آنها آغشته با خودمهم‌بینی خالقانشان شدند، و تمرکز بر آنها تنها باید از طریق کمین کردن صورت گیرد. هرمها به‌طور ویژ‌ه‌ای اسیرکنندگان قدرتمند دقت هستند. آنها می‌توانند به سرعت ما را به حالت سکوت درونی برسانند. از نقطه‌ای منشا می‌گیرند که بهتر است از رویارویی با آنها خودداری کنیم تا اینکه وارد قلمرو بینندگان کهن شویم....

"با توجه به انحرافات ناسالم من، دون خوان مراواداشت از اینکه به تنهایی به موزه یا سایت باستانی بروم. گفت که رفتن به آن نقاط تنها در همراهی ساحران می‌تواند امن باشد. روزی هنگامی که در طول ویرانه‌های تولا قدم می‌زدم، واقعاً تجربه ناراحت کننده‌ای داشتم و نظرم را تغییر دادم.

پرسیدم که: " چه اتفاقی برایت رخ داد؟

پاسخ دادکه: "چیزی که مرا از شدت ترس لرزاند

"توانستم ببینم که هرمها مقدار خیلی زیادی میادین انرژی از خود تراوش می‌کنند، که مانند یک دریای مواج بودنه ته می‌چرخیدند، و کاملاً به دور ملاقات کنندگان می‌چرخیدند. یک شرایط خیلی لذت‌بخش برای ساحران مطمئن، اما نه برای ما.

پرسیدم که آیا این پدیده تنها به هرمهای مکزیک مربوط است یا در دیگر مناطق دنیا هم می‌تواند دیده شود.

پاسخ داد که تثبیت یک پدیده محلی نیست، کیهانی است. هرجایی که آگاهی وجود داشته باشد نمایان می‌شود. اما روی زمین، تنها جامعه انسانی هستند که بخش زیادی از آن انرژی را در ایجاد اشیاء سمبولیک که هیچ سودی ندارند مصرف می‌کنند، که هدف عمده آنها تنها ایجاد حالات دقت است.

"در حقیقت، اگر آنها این کیفیت بارز انباشته‌گر بودن انرژی را نداشته باشند، آن اشیاء و مقابر وجود نمی‌داشتند. آنها در این دنیا قرار دارند، اما آنها از اینجا نشات نمی‌گیرند. طراحی و ساخت آنها مخصوصاً توسط موجودات غیرارگانیکی صورت می‌گیرد که در هر مکان و زمان جغرافیایی قرار دارند.

"هنگامی که یکبار از ایتالیا گذر می‌کردم، رفتم که یک پیکره سنگی مشهوری را ببینم. آنقدر شیفته زیبایی آن بودم که خیلی مشتاق بودم که به آن نزدیک شوم. مشاهده کردم که مردمی که از کنارش عبور می‌کنند، نمی‌توانند به شکل‌گیری احساساتشان در مقابل تصویر کمکی بکنند. جو هیجانات آنقدر قدرتمند بود که به راحتی می‌توانستم درک کنم که احساسات آنها به صورت اشکال رشته‌ای تیره‌ای در اطراف مجسمه می‌چرخید. و من تنها کسی نبودم که این موضوع را تشخیص دادم. توریستی آنجا بود که هنگامی که مورد حمله قرار گرفت، سنگی را گرفت و به طرف مجسمه پرت کرد. او را تحشین کردم! آن اشیاء مرکز تثبیت انسانیت هستند. آنها دقت را شرطی کرده و اسیر می‌سازند.

اظهار داشتم که رقت‌انگیز به‌ نظر می‌رسد که بیشتر مخلوقات انسانی در حقیقت وسایل نقلیه تثبیت آنها باشند.

...کارلوس گفت که مشکل در یادبودها نیست، و یا در قصدی که به آنها وجود می‌بخشد، و یا موجودات غیرارگانیکی که از آنها به عنوان دام استفاده می‌کنند، بلکه در خودمان است.

"کار آنها به کیفیت دیگری از دقت وابسته است؛ آنها توانایی حرکت پیوندگاه را دارند و این کار تثبیت (دقت) ما را محکم‌تر می‌سازد. اما هیچ‌چیزی وسواسی‌تر از دقت دوم نیست، و تغذیه آن به بی‌قیدی می‌تواند ما را به حالت تسلیم کلی انرژی بکشاند. هر چند که به این معنی نیست که در برابر آنها هیچ‌گونه محافظی نداری. دو راه وجود دارد که به وسیله آنها می‌توانیم درمقابل قصد ویرانگر آنها مقابله کنیم: دور شدن از آنها، و یا انباشتن بی‌نقصی.

"یک مبارز می‌تواند که از هر موقعیتی سالم بیرون بیاید. هنگامی که ریشه‌های‌مان را با اشکال انسانی قطع کنیم، هیچ چیز خارجی دیگری نمی‌تواند برما اثر گذارد. سپس بناهای مکزیک کهن تمام جلا و شکوه‌شان را باز می‌تابانند، در همین موقع، آنها موقعیتی را می‌گیرند که واقعاً به آن تعلق دارند: مکان درک خاموش.

تنظیم و گردآوری توسط : ناوال آرش 

نجات دادن پیوندگاه (خلاصه کتاب ملاقات با ناوال)

نويسنده:hamed| مورخه :جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 | موضوع:
 نوع مطلب : گزیده هایی از کتابها و مجلات ،

هر چند که کارلوس موضوع مرگ را توضیح داده بود، در مورد اینکه چه اتفاقی پس از مرگ یک شخص رخ می‌دهد چیزی نگفت. این‌بار به نظر می‌رسید که موقعیت برای جویا شدن از نظرش مناسب است.

پرسیدم: « کارلوس پس از مرگ ما چه اتفاقی رخ می‌دهد؟»

پاسخ داد که: « بستگی دارد، مرگ همه ما را لمس می‌کند، اما برای همه ما یکسان نیست. همه چیز به سطح انرژی شخص بستگی دارد.

مرا مطمئن ساخت که مرگ یک انسان معمولی پایان سفرش است، زمانی استکه او مجبور است که  تمام اگاهی‌ای را که در طول زندگیش کسب کرده است را به او برگرداند.

"اگر که ما چیزی را نداشته باشیم که در عوض به او پیشنهاد دهیم، کارمان تمام می‌شود. این نوع مردن هر گونه احساس یگانگی را از بین می‌برد.

پرسیدم که آیا این نظر او است و یا بخشی است از معرفت کهن بینندگان.

پاسخ داد که:

"این یک نظر نیست؛ من در سوی دیگر بوده‌ام و می دانم. من کودکان و بزرگسالان شگفت‌زده را آنجا دیده‌ام و تلاششان را برای به یادآوردن خودشان دیده‌ام. برای آنهایی که انرژی‌شان را هدر داده‌اند، مرگ مانند یک رویای زودگذر است، حبابهایی از خاطرات .... و دیگر هیچ.

"آیا منظورت این است که هنگامیکه رویا می‌بینیم، تقریباً به حالتمرگ نزدیک می‌شویم؟

"ما نه تنها آن را لمس می‌کنیم، بلکه آنجا هستیم! اما از آنجایی که نیروی حیاتی بدنمان یکپارچه است، می‌توانیم برگردیم. مردن به معنی یک رویا است.

"می‌بینی، هنگامی که یک شخص عادی رویا می‌بیند، نمی‌تواند تمرکزش را بر هیچ چیزی متمرکز سازد؛ او چیزی جز رویاهای تکه‌تکه شده ندارد، که با تجربیاتی که در طول زندگی‌اش جمع کرده، تغذیه می‌شود. اگرچنین شخصی بمیرد، تفاوت این است که رویایش طول می‌کشد و دیگر ازخواب بیدار نمی‌شود. این رویای مرگ است.

"سفر مرگ می‌تواند او را به یک دنیای مجازی از تصاویر ببرد، جایی که او در مورد محتویات عقایدش تجسم می‌کند در مورد جهنم و بهشت‌های شخصی‌اش، و نه چیز دیگری. چنین مناظری در طول زمان با کاهش قدرت خاطراتش کاهش می‌یابند.

"و برای ارواح چه اتفاق می‌افتد، هنگامی که می‌میرند؟

"روح وجود ندارد، چیزی که وجود دارد انرژی است. هنگامی که بدن فیزیکی ناپدید می‌شود، تنها چیزی که باقی می‌ماند یک واحد انرژی است که با خاطرات تغذیه می‌شود.

"برخی موجودات آنقدر خودشان را فراموش می‌کنند که بدون تشخیص آن می‌میرند. آنها مانند مردمی که مبتلا به فراموشی هستند می‌باشند، مردمی که مانعی در پیوندگاهشان دارند ودیگر نمی‌تواند با خاطراتشان همسو شوند، آنها دیگر ادامه‌ای ندارند. همینطور دائماً در حول‌وحوش فراموشی هستند. هنگامی که می‌میرند، فوراً از هم می‌پاشند؛ شعله‌های زندگی‌شان تنها برای چند سال دوام می‌آورد.

"هر چند برخی از مردم کمی دیرتر از هم پاشیده می‌شوند، بین 100 یا 200 سال. کسی که پرمعنا زندگی کرده است برای حدود نیم هزاره دوام بیاورد. محدوده برای آنهایی که قادر به ایجاد انواری بوده‌اند بیشتر است. .... آنها می‌توانند آگاهی‌شان را برای حدود یکهزاره کامل حفظ کنند.

"چگونه به آن می‌رسند؟

"با دقت پیروانشان. خاطرات ایجاد انواری در میان موجودات زنده و آنهایی که باقی مانده‌اند می‌کند. این چگونگی آگاهی آنان است. و به این دلیل است که تاریخچه فکری شخصیت‌ها اینقدر مهلک است. این قصد کسانی است که در گذشته زندگی کرده‌اند که مومیایی شده‌اند: برای حفظ نام‌شان در تاریخ. به‌صورت کنایه، بدترین آسیبی است که می‌تواند به انرژی وارد شود. اگر واقعاًمی‌خواهی یک شخص را ادب کنی او را در یک جعبه زندانی کن؛ پریشانی‌اش هیچگاه خاتمه نمی‌یابد.

"مهم نیست که چگونه زیسته است و یا چه کرده است؛ یک شخص معمولی هیچ شانسی برای ادامه ندارد. برای ساحرانی که با بدیت روبرو می‌شوند، پنج سال یا پنج هزار سال اهمیتی ندارد. به این دلیل است که آنها می‌گویند مرگ واپاشی آنی است.

خواستم بدانم که آیا مردگان می‌توانند زنده‌ها را راهنمایی کنند.

پاسخ داد که:

"وابستگی در میان ساکنینی که کره‌های آگاهی مختلفی دارند تنها از طریق همسویی پیوندگاهشان صورت گیرد. مرگ یک مانع هوشمند نهایی است. انسانهای زنده می‌تواند از طریق رویابینی به قلمرو مردگان بروند، اما این موضوع چیزی است که یک مبارز آن رانمی‌خواهد، زیرا که تنها انرژی‌اش را تلف می‌کند. کار دیگری انجام می‌دهند ملاقات ساحرانی است که رفته‌اند.

"چرا؟

"زیرا آنها توانسته‌اند که به دیگری‌شان برسند، و استقلال‌شان را از طریق آموزشها حفظ کنند.

"چگونهمی‌توانیم روابطمان را با این نوه آگاهی‌ها برقرار سازیم.

" در رویا. اما برای ساحری که قبلاً اینجا را ترک کرده خیلی سخت است تا دقتش را به این دنیا متمرکز سازد، مگر اینکه هدف ویژ‌ه‌ای برای انجام این کار داشته باشد، و برای انسان معمولی خیلی سخت‌تر است تا با آن آگاهی تماس برقرار سازد.

"اندرکنش با این آگاهی‌ها برای ساحر بسیار لذت بخش است، اما برای دیگران ترسناک است، زیرا که یک ساحر غیرارگانیک یک روح نیست، بلکه یک منبع شدید آگاهی و انرژی کینه‌توز، می‌تواند به آنهایی که با ضعف به او نزدیک می‌شوند آسیب بزند. این نوع تماس بسیار خطرناک‌تر است از مبادله با یک ساحر زنده.

«خطر این مبادله چیست؟

«این طبیعت انرژی است. اگر فکر می‌کنی که ساحران مردمان مهربانی هستند، اشتباه می‌کنی، آنها ناوال هستند!

«ویژگی‌های بیمارگونی در ساختمان ما قرار دارد که ما را وادار می‌کند که از ابزاری که نیاز داریم استفاده کنیم. این یک موضوع طبیعی است، نمی‌توانیماز آن جلوگیری کنیم. این ویژگی‌ها در یک ساحر بدترند، و پس از عزیمتش بزرگتر می‌شوند زیرا هیچ مانعی برای خنثی کردن آن وجودندارد. هنگامی که یک ساحر غیرارگانیک می‌شود او به چیزی که قبلاً بوده است تبدیل می‌شود: یک تجلی غارتگر کیهانی.

تنظیم و گردآوری توسط : ناوال آرش

 

اخطار

نويسنده:hamed| مورخه :چهارشنبه پنجم تیر 1387 | موضوع:
انكه تو را براي خود ميخواهد هرگز تسليمش مشو.وانكه تو را براى خودت ميخواهد هرگز اسيرش مكن.

داستان زیبای دیگری از فالون

نويسنده:hamed| مورخه :سه شنبه هفتم اسفند 1386 | موضوع:
یکشنبه 5 اسفند1386 ساعت: 14:45 توسط:فالون
عزیزان سلام . از توجهی که به داستان راهب داشتین و از نکته یابیتون ممنونم .
نظراتتون رو در مورد داستان زیر هم بیان بفرمایید...

روزی کرکس به زغن گفت: « دید من از تو بسیار بهتر است ، زیرا که من می توانم از اینجا دانه ی گندمی را در روی زمین ببینم و تو هیچ چیز نمی بینی . »
دو پرنده به پایین پر کشیدند تا دانه ی گندمی را که کرکس دیده بود و زغن ندیده بود پیدا کنند .
وقتی کاملا نزدیک زمین رسیدند ، زغن گندم را دید .
کرکس به پرواز ادامه داد ودانه ی گندم را بلعید .
سپس افتاد و مرد : زیرا گندم زهرآگین بود..............

داستانی از فالون

نويسنده:hamed| مورخه :دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | موضوع:
نویسنده: فالون
دوشنبه 15 بهمن1386 ساعت: 14:21
در مورد یک راهب شنیده ام :
او در حال مرگ بود . روز آخر عمرش سرآمده بود و اظهار داشت که آخرین بعدازظهر عمرش خواهد بود مریدانش از راههای دور و نزدیک به دیدارش آمدند . یکی از مریدان که خبر را شنید سریع سوی بازار رفت او می دانست که مرشد نوعی کیک خاص دوست دارد به سختی کیک را پیدا کرد و با کیک سوی خانه مرشد دوید .
همه نگران بودند اینطور به نظر می رسید که مرشد منتظر کسی است مرید وارد شد و استاد گفت: بالاخره آمدی .. مرشد در حال مرگ کیک را در دست گرفت و شروع کرد به خوردن . یکی از حاضران پرسید : آخرین پیغام شما چیست؟ شما به زودی ما را ترک خواهید کرد از ما می خواهید چه چیز را همواره به یاد داشته باشیم؟
مرشد گفت: آه این کیک خوشمزه است ...

ادامه عمل گرایی

نويسنده:hamed| مورخه :یکشنبه دوم دی 1386 | موضوع:
4. تنسگريتي

تنسگريتي مستقيما به افزايش انرژي در اولين دقت منجر ميشود .

 اگر چه اولين نتايج بعد از ماهها تمرين مداوم حاصل ميشود اما روياروئي با اين موضوع که فقط تکرار يکسري حرکات جسمي بدون نياز به تلاشهاي تئوريک و ذهني ،موجب تغييرات ژرف در ادراک و روحيه شود براي ما تازگي دارد .

با اينحال اين تغييرات چنان غير محسوس است که فقط چند روز پس از قطع ،به وجودش پي ميبريم .

اثر ديگر نوعي حس سلامتي و متعاقب آن انعطاف خاص جسميست . تغيير محسوس در سرعت و عکس العمل ، ما را به اين نتيجه ميرساند که جسم موجوديتي مستقل از ذهن دارد که در برابر جابجائي انرژي به سمت مراکز حياتي بدن بوضوح عکس العمل نشان ميدهد .

جادوي تنسگريتي

به نظر ميرسد تاثير تنسگريتي در آخرين ساعات روز بيشتر از هر زمان ديگري باشد ،

 با اينحال انجام اين حرکات هرزمان که فرصتي هر چند کوتاه دست دهد بهترين حالت است.

مهم است که به تنسگريتي بعنوان نوعي تفريح و نه وظيفه نگاه کرد . همچنانكه پس از مدتي ، هنگامي که جابجائي انرژي اثر کرد خودبخود اين حالت پديد ميايد.

همچنين به هيچ عنوان انتظار حصول نتيجه مد نظر نباشد . اين انتظار نوعي حس طلبكاري را باعث ميشود که مانع خاموش شدن گفتگوي دروني ميگردد.

تمرکز کامل بر روي جزئيات و نحوه انجام تمرينات اثري تقريبا فوري در خاموشي ذهن دارد . وقتي اين خاموشي به حد خاصي برسد بطريقي که هرگز نميتوان وصف کرد جسم انرژي در حال جابجائي را حس ميكند .

 ظاهرا راز تنسگريتي در انقباض و انبساط شديد و متوالي عضلات است . هر چقدر توانائي بدن در اين خصوص بيشتر باشد اثر تنسگريتي سريعتر نمايان ميگردد .

پس از مدتي جسم چيزي را ياد ميگيرد : اينكه ميتواند بوسيله اين حرکات قصد کند.

5. مرور دوباره

همواره اين امكان هست که مرور دوباره رويدادهاي زندگي ، از حالت يك بياد آوري ساده بدر آيد و به يادآوري وضعيت ويژه ادراك يا به عبارتي حال و هواي دقيق آن زمان خاص تبديل شود .

 اين حالت که معمولا بسيار کم پيش ميايد نوعي اثر تزکيه نفس شديد دارد که بخوبي ميتوان آن را نمونه عالي و موثر حرکت پيوندگاه در محدوده بيخطر اولين دقت ناميد

و اثري درست بر عكس رويا ديدن دارد که احساس بدي بر جاي ميگذارد . تكان و تغيير شديد روحيه ناشي از اين اتفاق تا ساعتها حتي توسط اطرافيان شخص نيز احساس ميشود.

ترتيب اجراي آن ، ابتدا مرور رويدادها از زمان حال به گذشته و در مرحله بعد انتخاب تصادفي رويدادها براي مرور معرفي شده است .

با اينحال به نظر ميرسد انتخاب تصادفي رويدادها به شكلي که اراده شخص در انتخاب چندان نقشي نداشته باشد بهترين اثر را دارد.

6. تغيير عادات

مانع اصلي در سيال شدن ادراك ، تصور خاصيست که ما از خود و ويژگيهاي خود داريم و اين ويژگيها بر مبناي عاداتي شكل گرفته اند که مدام تكرار ميشوند .

 شكستن روند عادات ، حرکت عكس در جهت نيروئيست که سعي در پابرجا داشتن اين تصور شخصي دارد .

 به اينجهت شايد بتوان گفت تنوع ادراك نسبت معكوس با تعلق به عادات دارد .

هدف تغيير عمدي در زمانبندي اعمال تكراري روزمره است . اعمالي که بعد از سالها تكرار منظم عدم انجام آنها در ساعت مقرر باعث نوعي تشويش و نگراني ميشود .

مهم است که اصرار در تغيير اين زمانبندي خود به نوعي قيد و عادت تبديل نشود . از اينرو تغيير عادات روزمره بايد نوعي تنوع به حساب آيد نه اجبار.

7. عرضه رايگان بهترين کيفيت

در فرهنگ موجود کاملا طبيعيست که در ازاء وقت و اعمال انجام شده و به همان نسبت انتظار مابه ازاء و پاداش داشته باشيم .

 سخت ترين کار براي ما عرضه اعمال و امکاناتمان به شکل رايگان و احساس مغبون شدن ناشي از آن است .

از انجا که سالکان ذهن خودبين و زياده طلب را حقيقي و " از خود " نميدانند از اين نقطه ضعف استفاده ميکنند تا موثرترين ضربات را بر ذهن بيگانه وارد کنند :

بهترين کيفيت و کاملترين تلاش خود را بي توجه به لياقت شخص مقابل کاملا رايگان عرضه ميکنند.

یک داستان زیبا

نويسنده:hamed| مورخه :شنبه یکم دی 1386 | موضوع:
جمعه 30 آذر1386 ساعت: 0:8 توسط:اسکندری
مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»

- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: روز به خير

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا می مانند  !!

عملگرائي

نويسنده:hamed| مورخه :شنبه یکم دی 1386 | موضوع:

عملگرائي:

 

1. روش موثر رويا ديدن

 

اگر شما هم سعي در رويا ديدن کرده باشيد متوجه شده ايد بجز شفافيت و وضوح خوابهاي معمولي که تقريبا بلافاصله بعد از کوششهاي اوليه بوقوع مي پيوندد نتيجه ديگري بدست نميايد. .

ماهها و سالها ميگذرد اما شماره روياهاي کنترل شده و با ارزش به تعداد انگشتان دست هم نميرسد .

 از آنجا که کنترل در رويا تفاوت اساسي با کنترل در دنياي معمول دارد ، و به عبارت ساده تر

 تصميم و اراده کارساز نيست . روشهاي کمكي گاه تنها راه پيش رفتن است.

 

آنچه که به عنوان تكنيكي خاص نتايج درخشاني به دنبال دارد اين است که زمان وقوع رويا آگاهانه به ساعات اوليه صبح ترجيحا به صورتي طبيعي ( مثلا به /3 تا 5 / صبح منتقل شود . براي اينكار ترتيبي دهيد که مابين ساعت 3 تا 5 بيدار شويد و بعد از 0 تا 30 دقيقه ( هنگامي که خسته شديد) مجددا به خواب رويد.

اینکار با زود خوابیدن و تمرین امکن پذیر است.

 اين خواب دوم دقيقا زمان مورد نظر است . وضوح خارق العاده و کنترل و به عبارت ديگر آگاهي از وجود خود در آن کاملا بديهي است .احتياط و تسلط نكته مهم در  هنگام  رويا ديدن است .

 

به خاطر داشته باشید  جابجائيهاي غير قابل کنترل پيوندگاه دراين وضعيت نتايج فوق العاده مخربي دارد .

 

آيا موثر بودن اين روش يك ويژگي شخصيست يا در مورد همه جواب ميدهد ؟ اين سواليست که بايد به آن پاسخ داد.  ؟؟؟؟؟

 

2. تنفس انرژي

 

از آنجا که به تنفس به مثابه نوعي منبع انرژي نگريسته ميشود ، شيوه فراگير و فعلي تنفس بشر ( تنفس با قفسه سينه )

 

فاقد عمق لازم براي تغذيه اعضاء حياتي بدن است که در ناحيه شکم واقعند . شيوه صحيحتر تنفس با شکم است. براي آزمايش آن ابتدا بمدت15 ثانيه نفس را حبس و درست قبل از بازدم با هر دو دست به نحوي بر قفسه سينه فشار آوريد که امکان انقباض و انبساط نداشته باشد.

 

اين روش ذاتي تنفس مقادير زيادي انرژي و چالاکي جسمي توليد ميکند

 

3. عدم تقارن تصاوير

 

مجزا کردن تصوير هر چشم ، فني که در چند کتاب اول شرح داده شده بدليل عدم امکان پياده روي طولاني و جلب توجه ديگران ، در محيط هاي شهري کاربرد ندارد . بجاي آن ميتوان يک چشم انداز متنوع را جايگزين پياده روي کرد

که تقريبا همان اثر را دارد.

معمولا پارکها براي اينکار مناسبترين جا هستند . جائي را براي نشستن انخاب کنيد که چشم اندازي گسترده از درختان در زمينه ديد وجود داشته باشد . چشمها را بنحوي باصطلاح چپ کنيد که گوئي در نظر داريد شيئي در چند سانتيمتري آنها را ببينيد. اين نحوه ديد تصوير متفاوتي از يک منظره معمولي را ميدهد اما هدف آن است که توجه به کل صحنه قابل مشاهده به يک اندازه باشد . به عبارت ديگر بجاي تمرکز بر يک نقطه خاص کل پهنه ديد را در نظر داشته باشيد.

آزادی چیست؟؟؟

نويسنده:hamed| مورخه :شنبه یکم دی 1386 | موضوع:

ميداني آزادي چيست ؟

 آزادي فقدان مطلق نگراني در باره خويشتن است.

؟؟

نظرات فراموش نشه و بگیین هدف نهایی آیا آزادیست یا خیر؟

با تشکر. حامد


www.irLearn.com

1389 قالبهاي. blogfa themes .